ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
20
تاريخ گيلان ( فارسى )
آن يك هفته ، از رشت روانهء كوچسفهان مىشود . مطلب از عزيمت به كوچسفهان اينكه ، چون لئام و سپاهى كوچسفهان بر تمامى سپاه و لئام الكاى بيهپس بر حسب شوكت و استطاعت ، تفوق در جهان دارند ، شايد كه لشكر كوچسفهان را به ايثار درم و دينار اميدوار ساخته ، به اتفاق لشكر كوچسفهان ، به رشت آمده ، و به احضار لشكر فومن و شفت و تولم و غير آن فرمان داده ، بعد از جمعيت لشكر بيهپس ، عازم كهدم شده ، اميره حاتم را گوشمال به سزا داده ، جزاى نمك به حرامى و سزاى بد سرانجامى ، در كنارش مىنهد « 1 » . چون زمان دولتش ، از اقتضاى قضاوقدر ، سپرى شده بود ، چند روز در كوچسفهان توقف نموده ، هرچند به تأليف قلوب سپاه و لئام آنجا كوشيد ، به جائى نرسيد . مردم آنجا ، حقوق نعم ولى النعم را منظور نداشته ، شيوهء بيوفائى و شيمهء بيحيائى ، پيش كرده ، هركسى را امروز به داد و دهش راضى مىكرد ، روز ديگر خبر مى رسيد كه همان كس ، از آب سفيدرود گذشته ، به كيا احمد سلطان - والى گيلان بيهپيش - متوسل گشت . لاجرم آن شهريار شكستهبال پريشانحال ، از بيوفائى مردم كوچسفهان ، آثار ادبار و علامت انكسار دولت خود فهم نموده ، عود مىنمايد و به سياه رودبار رشت رسيده ، داخل شهر و دار الامارهء خود نمىشود . و از سياه رودبار ، روانهء سياه رودكنار « 2 » پيره بازار شده ، به خانهء مير عمر نزول مىكند . و در منزل مذكور داعيهء رفتن شيروان نموده ، به تهيهء اسباب كشتى و كرجيها پرداخته ، در عرض يك هفته احمال و اثقال خود را ، به كشتى درآورده ، عزم آن مىكند كه اشتعال غضب پادشاه ايران را به آب درياى قلزم منطفى ساخته ، خود را به ساحل نجات و امان رساند . بالضرورة ، روز پنجشنبهء بيست و دوم شهر شعبان المعظم سنهء اثنتين
--> ( 1 ) - طبق قواعد دستور زبان فارسى « بنهد » صحيح است . ( 2 ) - در اصل : رودكان .